چند روزی بود حالم خوش نبود هم کار هم درس هم فکر کردن....
همه چی تو مغزم قاطی شده بود...
انقد کار و افکارم زیاد بودکه زیادم نمی خوابیدم...
یعنی خوابم نمیبرد...
کوله بارم بردوش/سفری بی همراه/گمشدن تا ته تنهایی محض
هرکجا لرزیدی/ازسفرترسیدی/توبگوازته دل
من خدارا دارم.
هم فکر زهرا که جواب نمیده....هم فکر مشکلات چند روزه...
اینم تقدیم تنها گلم

داخل سیاهی یه z نوشتم با ظرافت خاص

نظرات شما عزیزان:
|